راه او، راه من!!!  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1393 در ساعت 07:45

سم الله الرحمن الرحیم
خودش درسش رو رها کرده بود
رفته بود جبهه
و
مهمونی ِ تیر و ترکش رو
با جونش میزبانی کرده بود ... !

اون وقت
می گفت
تو درستو بخون ... !
این ها رو رها کن ... درس درس درس ...
نگاهش کرد : یه لحظه با یه بغض از تو ذهن عبور داد که پدر من کسیه که جبهه ی درس رو به جبهه درس واقعی ترجیح داد ؛ خودش جانباز شد ! چرا من رو منع می کنه ؟!  

 

 

نظرات (1)
سلام وبلاگ جالبی داری وقت داشتی به کلبه من هم سربزن ودرمورداشکالات وبلاگم بنویس زودبیا منتظرتم مرسی بااای
عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد