X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

امیدی به قاب عکس!!  چاپ

تاریخ : دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1394 در ساعت 14:23
هو الرحمن
عاقد دوباره گفت: وکیلم ؟ … پدر نبود
ای کاش در جهان راه و رسم سفر نبود
گفتند: رفته گُل … نه … گُلی گُم … دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل‎های سرد که بی دردسر نبود
ای کاش نامه یا خبری، عطر چفیه‎ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود
عکس پدر، مقابل آیینه شمعدان
آن روز، دور سفره به جز چشمِ تر نبود

عاقد دوباره گفت: وکیلم ؟ دلش شکست

یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود/ او گفت: با اجازه بابا بله، بله / مردی که غیر خاطره‎ای مختصر نبود!




نظرات (1)
منم میخوام
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد