امام مرتب پیغام میدادند و از اطرافیان میپرسیدند که: «آقاسیدعلی چطورند؟»
حالشان
بهتر بود، اما هنوز قضیهی هفتاد و دو تن را نمیدانستند. از تلویزیون
آمدند که گزارش تهیه کنند. یک ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش آمد. پرسیدند
حالتان چطور است؟ گفتند: «من بحمدالله حالم خیلی خوب است» و شعر رضوانی
شیرازی را خطاب به امام خواندند:
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت / سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
...
حسین
فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟!
و من در حالی که نمازم قضا شده است می
گویم:
لبیک یاحسین! لبیک...
حسین نگاه میکند لبخندی میزند و به
سمت دشمن تاخت میکند...
و من باز میگویم:
لبیک یاحسین! لبیک...
حسین شمشیر میخورد من سر مادرم داد
میزنم و میگویم:
لبیک یا حسین! لبیک...
حسین سنگ میخورد، من در مجلس غیبت میگویم:
لبیک یا حسین! لبیک...
حسین از اسب به
زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس نگاه های حرامم فریاد میزنم لبیک
یا حسین! لبیک... حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل
من ناصر ینصرنی؟ من محتاطانه دروغ میگویم و باز فریاد میزنم: لبیک
یا حسین! لبیک... حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است... حسین
به من نگاه میکند و میگوید: تنهایم یاریم کن...
من گناه میکنم و باز فریاد میزنم :
لبیک
خورشید غروب کرده است...من لبخندی میزنم و میگویم:اللهم عجل لولیک الفرج...به چشمان مهدی خیره میشوم و میگویم: دوستت دارم تنهایت نمیگذارم... مهدی به محراب میرود و برای گناهان من طلب مغفرت میکند... مهدی تنهاست... حسین تنهاست...من این را میدانم اما ... وای بر من...
توافقی حاصل نمیشود مگر اینکه درباره همه چیز توافق شود
///
//
/
بندی قابل تاویل از توافق ژنو
رهبر انقلاب : به مذاکرات خوشبین نیستم
چپى ها مى گفتند: جاسوس آمریکاست. براى ناسا کار مى کنه
راستى ها مى گفتند: کمونیسته
ساواک هم یه عده رو فرستاده بود ترورش کنه
یه کم اون طرف تر دنیا ، استادى سر کلاس مى گفت:
من دانشجویى داشتم که همین اخیراً روى فیزیک پلاسما کار مى کرد
اونقدر خوب کار می کرد که به جای بیست ، بهش نمره بیست و دو دادم
توی جبهه هم که بود ، امام هر چند مدتی می گفت:
بگین چمرانم بیاد ببینمش ، دلم براش تنگ شده