یَدَاکِ
سحابتانِ ربیعیّتانْ
لولاهُمَا..
لمات العالمُ عَطَشاً...
.
.
.
.
دستانت
ابر بهاریند
اگر نباشند
جهان از تشنگی خواهد مُرد...
نـخـواهـــم رفــتـن از دنـیـا
مـگــر در پـای ِ دیــوارت ؛کــه تـا در وقــت ِ جــان دادن
سـَــرم بـرآسـتــان بـاشـــــد...
چــه دلمـــان بخواهــد ،
چـه دلمـــان نخواهــد ،
" خـــدا " یکــــ وقتــــــ هایــی ،
خــودش نمی خواهــــد ،
مــا چیــزی را کــه ، دلمـــان می خواهــد ، را داشتــه باشیمـــــ ....
جوانی از محبین از شبلی راجع به صبر پرسیدکه:
کدام صبر شدیدتر است؟
شبلی گفت:صبر برای خدا..جوان گفت:نه
گفت:صبر همراه با کمک خدا..گفت:نه
گفت:صبر بر خدا..گفت:نه
گفت: صبر در راه خدا.گفت:نه
گفت:صبر با خدا.گفت:نه
شبلی گفت:پس وای بر تو!کدام صبر است؟
جوان گفت:صبر بر فراق خدا
پس شبلی آهی کشیدو بیهوش شدوافتاد
.
یا اِلهی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلایَ صَبَرْتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلی فِراقِکَ
" پرکشیدن مجال
میخواهد "
" آسمان زلال میخواهد "
" اشتیاق پرنده کافی نیست "
" چونکه پرواز بال
میخواهد "
سلام بر برادر رزمنده ام...
پاهایت کو برادر؟ دستانت کو؟!! تو هم مثل عمویم عباس دست نداری؟!! چرا چشمانت
نابیناست؟؟! چرا تاول می زنی و نمی توانی نفس بکشی؟! چرا سرفه هایت قرمز است؟! چرا
چهره نازنینت مثل بقیه پدرها نیست؟چرانمیتوانی مثل بقیه پدرها بافرزندت بازی کنی؟ اری من
می دانم ...روزی روزگاری دشمن به کشورم حمله کرد و تو به جرم داشتن غیرت و وطن پرستی
و ناموس پرستی رفتی و از کشور و دین و ناموست .......دفاع کردی!! اینها را می دانم !!! ولی
برادرم به چه بهایی؟! به بهایی که دیگر احترامت را نگه نمی دارند؟ ! به بهایی که ارزشی برایت
قایل نیستن؟! به بهایی که مسخره ات می کنند؟ حرفت را می دانم که فقط به خاطر خداست
که این زخم زبانها را تحمل می کنی بارها و بارها و بارها و...... گفتی که فقط به خاطر خدا و
اسلام رفتی خودت را ناقص کردیاری ناقص واژه ایست که بارها.. از زبان دوستان اشنایان و
مردم شنیده ام این روزها این واژه ی مسخره این رفتارهای توهین امیز این لقب دادن های بی
مورد این بی احترامی ها و حرمت شکنی ها را خیلی ... می بینم و دلم خون می شود شـما
حماسه سرودید و ما به نام شما فقط تــرانه ســرودیم، نـان درآوردیـــــم بـــرای ایــنکــه بگوییــم
با شما بودیـم چقـــدر از خـــودمان داستـان درآوردیـم و آبــــــهای جــهان تا از آسیـــاب افتـاد قلم
به دست شدیم و زبان درآوردیم ... اما ای برادرانم ای عزیزان دلم ای امید زندگی ها... ای همه
داشته و نداشته هایمان من به وجود داشتن برادران با غیرت و جوانمرد مثل شماافتخار می کنم
و از این اراجیفی که پشت سرتان می گویند خم به ابرو نمی اورم به شرط لبخند زیبای شماها .
سم الله الرحمن الرحیم
خودش درسش رو رها کرده بود
رفته بود جبهه
و
مهمونی ِ تیر و ترکش رو
با جونش میزبانی کرده بود ... !
اون وقت
می گفت
تو درستو بخون ... !
این ها رو رها کن ... درس درس درس ...
نگاهش کرد : یه لحظه با یه بغض از تو ذهن عبور داد که پدر من کسیه که جبهه
ی درس رو به جبهه درس واقعی ترجیح داد ؛ خودش جانباز شد ! چرا من رو منع
می کنه ؟!
چادر به سرم چه باشکوه آمده است
شیطان ز و قارم (حجابم) به ستوه آمده است.
خورشید اگر برهنه ازکوچه گذشت
تقلید نکن ز پشت کوه آمده است
هر مسئولیتی که در دست تک تک شما عزیزان می باشد،
"تنگهی احدی "است که می بایست
از آن پاسداری کنید از کمبودها ناله نکنید،
سرخورده نشوید،
اول مأموریت،آخر هم ماموریت.
نه اول امکانات ... بعد ماموریت... !!!
بنویس که هرچه نامه دادم نرسید...
بنویس که یک نفر به دادم نرسید...
بنویس قرار من و او هفته ی بعد...
این جمعه که هرچه ایستادم نرسید ...
مـا معتقدیم عشق سر خواهد زد...
بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد...
سوگند به هر چهـارده آیه نور...
سوگند به زخمهای سرشار غرور...
آخر شب سرد ما سحر میگردد...
مهـدی به میان شیعه بـر میگردد...